X
تبلیغات
از چی بگم برات....!؟


هی رفیق ! زمان است که وفاداری تو را ثابت میکند ، نه زبان… ......
بچه ها یه سوال ؟؟اینکه  پسرا هدف گرا هستن شما قبول دارین

اینووووووووووووو؟

جمعه بیست و چهارم خرداد 1392 15:10 |- f -|

پسر: عشقم یه عکس خوشگل از خودت واسم بفرست.

دختر:چشم ولی تو هم محض احتیاط یه عکس ازخواهرت واسم بفرست عجقم..

(شیطان سرپا ایستاده بود سیگارش را خاموش کرد و کف مرتبی برای دخترزد)

پسر بدون معطلی عکس اون یکی دوست دخترش را واسه دختر فرستاد.

(بیچاره شیطون رو آوردبه مصرف مواد مخدر وشیشه)

دختر: وای مرسی عزیزم..الان عکسمو واست ایمیل میکنم و عکس دوستش

رافرستاد.

پسرک خوشحال وقتی ایمیلشو باز کرد عکس خواهرشو دید..

(هیچی دیگه داستان این چت باعث شد شیطان ادامه تحصیل بده بعد از ظهرها هم

کلاس تقویتی گرفت :))))هههههههههههههههه

چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 18:51 |- f -|


عــــــاقبت یک جـــایـــی …

یــــــکــــــ وقتــــــی …

بــــــه قـــول شــــــازده کوچــــولو:

دلـــــــت اهــــــلــی یک نفــر می شـــود …

و دلـــــــــت ؛ بــــــرای نـــوازش هــایش تنـــــــــگ مــــــی شـــود …

تـــــو مــــــی مـــانی و دلتــنــــگی ها …

تــــــو مــــــی مـــــــــانی و قلبـــی که لحظـــه دیــــدار تندتر می تپــــد....

ســـراسیمـــــه می شوی …

بــــــی دســــــت و پـــا می شوی …

دلــواپــــــس می شــــــوی …

دلبســــــتـــه می شوی …

و محــــــکوم میشوی...

به عشـــــــق و عـــــــاشـــق بودن....

عشــــــقی که حــالا شده است تمــــــام ذکر و فــــــکرتــــــ...

یکشنبه نوزدهم خرداد 1392 13:21 |- f -|



پسری باخانوادش دعواش شد و از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی از

دوستاش یک ماه موند بعد از یک ماه دختری را سرکوچه میبیند و بهش

تیکه میندازد یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود ؟!!!!!!!!

میگه نه!! میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونش...ون

بودی .

عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش .

رفیقش داشت مشروب میخورد به رفیقیش میگه ببخشید من سر کوچه

به دختری تیکه انداختم ولی نمی دونستم خواهرتو بود !

دوستش پیکشو میبره بالا میگه به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون

خورد ,خوابید ولی خواهرمو نشناخت

پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 1:10 |- f -|

قدیما میگفتن برا کسی بمیر که برات تب کنه

قدیمیا چقدر پر توقع بودند

من میمرم که خدا نکنه تو یه وقت تب کنی........(KHAS)

پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 0:12 |- f -|

میخوام هفت سین عید رو با یاد تو بچینم

سبزه را با یاد روی سبزه ات

سمنو به یاد شیرینی لبخندت

سایه دانه به رنگ چشم هایت

سرکه با یاد ترشی مهربانیت

سیب با یاد تردیه گونه هایت

سکه با یاد درخشش قلبت

سیر با یاد تندی کلامت

با همه خوبی ها و بدی ها یت دوستت دارم . ...




عیدتون مبارررررررررررررررررررررررک ایشاا.. سال خوبی داشته باشید همه دوستای

گلممممم.بوس بوس

چهارشنبه سی ام اسفند 1391 16:8 |- f -|

به سلامتی اونی که خیلی وقته از عشقش خبری نداره ولی همه وقت

اسمش رو لباشه و یادش مرحم درداش..........


به سلامتی اونی که خیلی وقته عشقشو ندیده و به خودش اجازه نمیده

غذا از گلوش بره پایین.....


به سلامتی اونی که چند ماه پیش به عشقش اس ام اس میداد و زنگ

میزد ولی به خاطر شرایطش دیگه مجبوره به

جای زنگ زدن شبا با چشای خیس بخوابه...........


به سلامتی اون پسری که میدونه عشقش خیلی وقته خبری ازش نگرفته

ولی مطمئنه هیچ وقت یادشو از یاد

نمیبره..........




به سلامتی اون حس هایی که نمیشه به اشتراک گذاشتشون

.

.

.

.

مگر با خدا …

دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 0:20 |- f -|

 میدونی دل تکونی از خونه تکونی واجب ترِه



دلتو بتکون از... حرفا...بغضا...آدما.......

دلتو بتکون
از هرچی که تو این یک سال، یادش دلتو به درد آورد....

از خاطر
هایی که گریه هاش بیشتر از خنده هاش بود....

 

از آدمایی که می گفتن برایِ تو خوشی نیستن.. خوب نیستن ،اما بعد دیدی برایِ دیگرون بودن.....



از رفیقایِ نارفیق، از نفهمیدنِ اونایی که همیشه فهمیدیشون


دلتو بتکون
از کوتاهی هایِ خودت ......

اگه یادت رفته به کسی بگی ببین ! من دوستت دارم ... بهش بگو

اگه با یه ببخشید! من هم مقصر بودم .. یکی رو آروم می کنی، آرومش کن


اگه فکر می کنی کسی بوده که شونه هاتو واسه گریه هاش می خواسته، شونه اش باش


دلتو بتکون.. یه نفسِ عمیق بکش با یه انرژی فوق العاده

سلام بده به بهار... به اتفاقایِ خوب

به خودت قول بده تو سالِ جدید بیشتر دوست داشته باشی

بیشتر باشی ... بیشتر بخندی...

بیشتر خودتو تو آینه نگاه کنی و لبخند بزنی و بگی :عزیزم!

تو فوق العاده ای


بیا و قول بده تو این سالِ جدید اگه کسیو دوست داشتی، رک و راست و

پوست کنده
بدونِ غرور بهش بگی
 
و بدونی دلِ خیلیا بخاطرِ همین نگفتنا تنهاس...خودتو عوض کن....

جمعه هجدهم اسفند 1391 14:14 |- f -|


آدم خوب قصه های من!!

دلتنگت شده ام،

حجمش را میدانی؟

خدا را تصور کن…

(مخاطب خاص)

پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 18:38 |- f -|







مادرم میگوید:


خودت را هم بُکُشی 



ردّ این غم ِمشکوک



پشت ِشیطنتهای دائمی نگاهت



گم نمی شود.



مادرم فهمید دلتنگ هستم و هنوز مخاطب خاص نفهمیده است !

چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 22:48 |- f -|

ϰ-†нêmê§